اوباما و ایران: دو رویکرد متقابل(تحلیل)
|
مقدمه وقایع 11 سپتامبر 2001، به آمریکا این فرصت را داد تا در تعقیب سیاستهای یک جانبهگرایانه خود، در افغانستان و عراق حضور یابد؛ ضمناً موجب شد تا به طور ناخواسته و با حذف دو دشمن اصلی ایران یعنی رژیم طالبان در افغانستان و رژیم بعث در عراق، موجب ارتقاء جایگاه استراتژیک منطقهای ایران گردد. در چنین شرایطی، آمریکا و غرب برنامه هستهای ایران را به عنوان تهدیدی علیه امنیت بینالمللی و به منظور مهار قدرت فزاینده ایران مطرح ساختند. آنان با کشاندن موضوع به شورای امنیت سازمان ملل متحد و صدور سه قطعنامه علیه ایران، به مواضع خویش جنبه بینالمللی بخشیدند. لیکن مقاومت سرسختانه ایران در قبال فشارهای مذکور و همچنین موفقیتهای این کشور در پیشبرد برنامه هستهای خویش از یک سو و نقش اساسی و توانمندی ایران برای حل و فصل مناقشات منطقهای که آمریکا و غرب درگیر آن میباشند، به ویژه در افغانستان، عراق و لبنان موجب شد تا برخی محافل غربی از جمله در اروپا، به طور جدی بر ضرورت تجدیدنظر در رویکردهای گذشته در قبال ایران تأکید ورزند و از همکاری به جای تقابل صحبت نمایند. در رویکرد جدید غرب عوامل متعدد دیگری نیز از جمله تغییرات در روابط غرب با روسیه، در پی بحران گرجستان و احساس ضرورت در کاهش وابستگی اروپا به روسیه در زمینه انرژی، مسلماً تأثیرگذار بوده است. اینک طرفداران تعامل با ایران، با اشاره به سیاستهای گذشته غرب که مبتنی بر تهدید و تحریم بود و با عدم توفیق مورد انتظار مواجه شد را دستاویزی قرار داده و تنها راه خروج از این وضعیت دشوار را که به زعم آنان ایران را روز به روز به قابلیت تسلیحات هستهای نزدیکتر میسازد؛ در انجام مذاکرات همهجانبه و جامع که کلیه مسائل منطقهای را در کنار برنامه هستهای ایران در برمیگیرد، میدانند. با این حال، این گروه نیز مانند مخالفین تعامل با ایران همچنان به مسئله هستهای ایران به عنوان مهمترین و محوریترین موضوع توجه دارند، لیکن در توجیه رویکرد خویش معتقدند که علیرغم اتهاماتی که علیه ایران مطرح شده است، هنوز هیچ خطر واضح و فوری وجود ندارد و آنها حتی پا را فراتر از این نهاده و چنین استدلال میکنند که در صورت دستیابی ایران به تسلیحات هستهای، از آنجایی که تسلیحات مذکور تسلیحات تهاجمی تلقی نمیگردد و صرفاً کاربرد آن به منظور تضمین امنیت از طریق بازدارندگی است، این امر تهدیدی را متوجه اروپا و آمریکا نمینماید. لذا آنان چنین نتیجهگیری مینمایند که در صورتی که ایران اقدام به تهاجم هستهای علیه آمریکا و یا اسرائیل نماید، موجودیت ایران در معرض خطر قرار خواهد گرفت و آمریکا میتواند بلافاصله 400 هدف را در ایران مورد حمله قرار دهد. گروه موافق تعامل با ایران، در خصوص انتقادات دیگری که به برنامه هستهای ایران در ارتباط با احتمال انتقال این تسلیحات به گروههای مبارز فلسطینی و لبنانی از سوی ایران میرود و همچنین در مورد احتمال گرایش کشورهایی در منطقه مانند عربستان سعودی، مصر و ترکیه به تسلیحات هستهای، چنانچه ایران به تسلیحات مذکور مسلح شود، ضمن رد موارد مذکور میگویند: اولاً سوابق گذشته حاکی از آن است که قدرتهای هستهای در حفظ و کنترل انحصاری تسلیحات خود بسیارحساس هستند. ثانیاً تسلیحات هستهای اسرائیل در طول 40 سال گذشته موجب نشده است تا کشورهای منطقه به تسلیحات هستهای گرایش یابند، زیرا تضمین امنیت آنان توسط آمریکا به شکل چتر اتمی به آنان اطمینان خاطر لازم را میدهد. فرضیات فوق البته بر مبنای بدترین حالت یعنی صحت تعقیب برنامه تسلیحات هستهای از سوی ایران میباشد، در حالی که به اعتقاد برخی از کارشناسان غربی، ایران برای ایفای نقش به عنوان یک قدرت بزرگ در خاورمیانه، اساساً نیازی به تسلیحات هستهای ندارد؛ زیرا داشتن چنین تسلیحاتی موجب ایجاد ائتلاف کشورهای منطقه با قدرتهای هستهای دیگر خواهد شد و این امر عملاً موجب سد نفوذ ایران میشود. طرفداران تعامل با ایران با اشاره به پیشرفتهای ایران در زمینه هستهای و موفقیتهای این کشور در دستیابی به فنآوری هستهای، معتقدند که سیاست اعمال فشار و تحریم همچنان که طی سالهای گذشته نشان داده است، در متوقف ساختن برنامه هستهای ایران مؤثر نبوده و غرب ضمن تجدیدنظر اساسی در رویکرد خویش نسبت به برنامه هستهای ایران، باید حقوق اساسی ایران را برای داشتن چرخه سوخت هستهای به رسمیت بشناسد؛ در مقابل از ایران نیز بخواهد تا راستی آزمائی و بازرسیهای جامع بینالمللی را در صنعت هستهای خویش بپذیرد. بالاخره مهمترین عاملی که برخی طرفداران تعامل با ایران برای جلوگیری از دستیابی این کشور به تسلیحات هستهای ذکر میکنند، مسئله نیاز به تأمین امنیت است. آنان معتقدند که گرایش به تسلیحات هستهای، بهطور کلی ناشی از نیاز به تأمین امنیت میباشد؛ زیرا تسلیحات هستهای صرفاً دارای قدرت بازدارندگی میباشد. از این رو برای جلوگیری از گرایش ایران به تسلیحات هستهای، چنانچه آمریکا که مهمترین چالش علیه امنیت ایران تلقی میگردد در سیاستهای خود در تقابل با ایران تجدیدنظر نماید، طبعاً در سایه تعامل و همکاری با ایران احتمال آنکه ایران شرایطی را در برنامه هستهای خود بپذیرد و نگرانیهای ناشی از انحراف برنامه هستهای به تسلیحات را از میان بردارد، بیشتر خواهد بود. نتیجهگیری: انتخاب باراک اوباما به عنوان ریاست جمهوری جدید آمریکا میتواند نقطه عطف مهمی نه تنها در سیاست خارجی آمریکا بلکه در شکلگیری نظام بینالملل در حال گذر و تحول محسوب گردد. نامبرده با شعار تغییر سیاستهای گذشته آمریکا روی کار آمده است. این تغییر شامل تغییری در سیاستهای گذشته آمریکا از جمله در سیاست خارجی این کشور میباشد. از دیدگاه بسیاری از صاحبنظران بینالمللی، مرکز ثقل تغییر در سیاست خارجی آمریکا بر نحوه تعامل آن کشور با ایران متمرکز خواهد بود. از دیدگاه مزبور، خروج موفقیتآمیز آمریکا از بنبست سی ساله در روابط با ایران میتواند راهگشای بسیاری از معضلات آن کشور در منطقه خاورمیانه (عراق، لبنان، فلسطین) و جنوب غرب آسیا (افغانستان و پاکستان)، باشد. با این حال اوباما با چالشهای مهمی در این راه روبرو است. فشار نومحافظهکاران و لابی صهیونیستها در صحنه داخلی آمریکا از یک سو و مخالفت آشکار اسرائیل و مخالفتهای پنهان برخی کشورهای عرب منطقه از سوی دیگر، تأکید بر عدم تعامل با ایران و تداوم سیاستهای گذشته آمریکا را دارند. مخالفین تعامل آمریکا با ایران پیامدهای تعامل با ایران را فراتر از روابط دیپلماتیک دو کشور تلقی نموده و دورنمای آن را به شکل رفع موانع موجود برای ارتقاء جایگاه ایران به عنوان قدرت برتر منطقهای میبیند. لذا بسیار بعید است که آنان از هر گونه تلاشی برای ممانعت از شروع مذاکرات که میتواند پیامدهای گستردهای در صحنه ژئوپولتیک منطقه داشته باشد، خودداری نمایند. |